از انتخابگری بهشتی تا حریت معنوی مطهری: دیدگاه متفکران انقلاب درباره آزادی
تحلیل نگاه بنیادین شهید بهشتی به آزادی به مثابه انتخابگری انسانی و تأکید شهید مطهری بر حریت معنوی و رهایی از نفس اماره در منظومه فکری انقلاب اسلامی ایران.
بازخوانی مفهوم آزادی در اندیشه شهیدان انقلاب
مفهوم آزادی یکی از محوریترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین مباحث در اندیشه سیاسی و دینی معاصر ایران، بهویژه پس از انقلاب اسلامی، بوده است. در میان نظریهپردازان اصلی جمهوری اسلامی، شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی و شهید استاد مرتضی مطهری، با تکیه بر آموزههای اسلامی، به بازخوانی عمیق این مفهوم پرداختند. برای این دو متفکر برجسته، آزادی صرفاً یک شعار سیاسی نبود، بلکه یک ضرورت وجودشناختی و پیشنیاز اساسی جهت کمال انسانی محسوب میشد. هدف نهایی هر دوی آنها «تعالی انسان» بود، اما رویکردها و اولویتبندیهایشان در تبیین ابعاد آزادی ظرافتهایی کلیدی را آشکار میسازد که مبانی فکری نظام اسلامی را شکل میدهد.
آزادی در منظومه فکری شهید بهشتی: انسان انتخابگر
شهید بهشتی آزادی را مستقیماً با هویت انسانی گره میزد. از نظر او، قدرت انتخابگری و اراده، وجه تمایز انسان با سایر موجودات است. او تأکید داشت که انسان «خودساز» است و این خودسازی تنها در بستر آزادی معنا مییابد. بهشتی آزادی را نه یک حق ساده، بلکه بستر مسئولیت میدانست؛ سلب آزادی، به معنای سلب انسانیت است. وی میان «آزادی صوری» (صرفاً نبود زنجیرهای فیزیکی) و «آزادی واقعی» تمایز قائل شد و معتقد بود که تحقق آن مشروط به «آگاهی» است. آزادی بدون آگاهی، منجر به ولنگاری یا اسارت فکری میشود. افزون بر این، بهشتی بر پیوند میان عدالت اجتماعی و آزادی پافشاری میکرد و تأمین حداقلهای معیشتی را تلاشی برای آزاد کردن اراده انسان از بند نیازهای اولیه میدانست. در حوزه سیاسی، ایده او مبتنی بر مشارکت فعال و سازماندهی تشکیلات (نظیر حزب) بود تا آزادی فردی در چارچوب ساختار عادلانه هدایت شود.
شهید مطهری و تفکیک آزادی اجتماعی و معنوی
شهید مطهری با دقتی فیلسوفانه، آزادی را به دو بخش تقسیم کرد: آزادی اجتماعی (رهایی از استبداد و بهرهکشی) و آزادی معنوی (رهایی از بند نفس اماره). نبوغ تفکر مطهری در این نکته است که او آزادی اجتماعی را بدون آزادی معنوی ناپایدار میدانست. وی استدلال میکرد کسی که اسیر شهوات خود باشد، در اولین فرصت، آزادی دیگران را قربانی منافع شخصی میکند. مطهری «آزادی معنوی» را «حریت» مینامید و هدف اصلی پیامبران را رهایی روح انسان از بتهای درونی میدانست. همچنین، وی میان «آزادی اندیشه» (که مدافع سرسخت آن بود) و «آزادی عقیده» (که هر عقیدهای را محترم نمیشمرد، مگر آنکه مبتنی بر برهان باشد) تفکیک قائل میشد.
- آزادی در اندیشه بهشتی پیوندی ناگسستنی با عدالت اجتماعی و حقوق اساسی دارد.
- مطهری، رهایی از نفس را مقدم بر رهایی از اسارتهای بیرونی میدانست (حریت معنوی).
- هر دو متفکر، آزادی مطلق و بیبندوبار را نفی کرده و آزادی را ابزاری برای رسیدن به حقیقت و کمال دانستند.
- هر دو منتقد مدلهای غربی بودند: مارکسیسم با نفی اراده و لیبرالیسم با نفی معنویت.
«شهید مطهری نیز با نگاهی مصلحانه، همواره هشدار میداد که اگر انقلاب اسلامی به آزادیهای مشروع بیتوجهی کند، از درون تهی خواهد شد.»
به گفته شهید بهشتی، «ما آزادی را برای رشد میخواهیم» و این رشد در گرو انتخاب آگاهانه است.
در جمعبندی، اگرچه بهشتی بر جنبههای ساختاری و اجتماعی و مطهری بر جنبه اخلاقی و معنوی تأکید بیشتری داشتند، هر دو بر این اصل متحد بودند که آزادی هدف نیست، بلکه وسیلهای برای کمال انسانی است. میراث فکری این دو شهید تأکید بر تعادل میان دینداری و آزادمنشی است؛ نظامی که در آن، ایمان اجباری فاقد ارزش است و تنها انتخاب آگاهانه انسان (انتخابگری بهشتی و حریت مطهری) است که میتواند گوهر دین را درخشان سازد.


