بررسی زندگی و میراث فرهاد ارژنگی، نابغه تار موسیقی ایران
مروری بر زندگی کوتاه و استعداد کمنظیر فرهاد ارژنگی، نوازنده و آهنگساز تار که به دلیل مرگ زودهنگام، نامش در حافظه تاریخی موسیقی ایران کمرنگ ماند و اثرات بزرگی بر جای گذاشت.
میراث ناگفته فرهاد ارژنگی، نابغه موسیقی ایرانی
در تاریخ موسیقی ایران، نامهای بزرگی وجود دارند که تأثیر عمیقی بر این هنر گذاشتهاند، اما برخی از این ستارگان به دلایل مختلف، در گذر زمان کمرنگ شدهاند. یکی از این چهرههای برجسته، فرهاد ارژنگی است؛ هنرمندی چندبعدی که در سکوت زیست و در اوج شکوفایی دیده از جهان فروبست. ارژنگی نه تنها یک موسیقیدان، بلکه فرزند خانوادهای هنرمند بود؛ خانوادهای که ۵۰۰ سال میراث در زمینه نقاشی و پیکرتراشی داشتند. این سابقه هنری بر زندگی فرهاد نیز سایه افکند و او را به عنوان آهنگساز، نوازنده و نقاش معرفی کرد.
فرهاد ارژنگی در هفت سالگی نواختن تار را آغاز کرد و مسیر زندگیاش با این ساز گره خورد. او شاگرد علیاکبرخان شهنازی بود و بنا بر شهادت استادش، بهترین شاگرد او محسوب میشد. این تأیید از سوی مکتب سختگیر شهنازی، نشاندهنده توانایی فوقالعاده ارژنگی بود. استعداد او چنان خیرهکننده بود که در بیست سالگی، در آزمونی دشوار برای جانشینی موسیخان معروفی موفق شد و به عنوان استادیار در هنرستان عالی موسیقی به آموزش پرداخت. هوشنگ ظریف نیز درباره او گفته است: «فرهاد ارژنگی بسیار پرتکنیک و بااحساس ساز میزد و اگر ایشان بود، بهترین نوازنده تار بود.» این جملات نشان میدهد که در صورت حیات، ارژنگی میتوانست قله نوازندگی تار در زمان خود باشد.
- ارژنگی علاوه بر نوازندگی، در زمینه آهنگسازی و نگارش آثار مکتوب نیز فعال بود.
- او نماینده موسیقی ایرانی در سفرهایی به ترکیه، افغانستان و پاکستان بود.
- مرگ او در سال ۱۳۴۰ به شکلی مبهم و زودهنگام رخ داد و علت آن هرگز به طور کامل روشن نشد.
- جایگاه او در مکتب علیاکبرخان شهنازی بسیار ویژه بود و به عنوان یک نابغه شناخته میشد.
- دههها پس از درگذشت، نام او در روایت رسمی موسیقی ایرانی به فراموشی سپرده شد.
داریوش طلایی نقل میکند که استاد شهنازی، سالها پس از مرگ فرهاد، هنوز با دریغ و افسوس از جوانی سخن میگفت که نابغه بود و در اوج شکوفایی از میان رفت.
علیرضا میرعلینقی با تأسف اظهار میدارد: «چرا خانواده موسیقی ۵۰ سال از ارژنگی یادی نکرده است؟»
یاد فرهاد ارژنگی یادآور یک فرصت از دست رفته در موسیقی ایرانی است. فقدان او نه فقط از دست دادن یک نوازنده، بلکه از دست دادن مسیری بود که میتوانست موسیقی سنتی را در مسیری متفاوت و شاید متعالیتر هدایت کند. پرسش اساسی این است که اگر این نابغه مجال زندگی بیشتری مییافت، تأثیرش بر جریان موسیقی امروز ایران چگونه بود؟

