ادعای جدید: نویسنده واقعی آثار شکسپیر زنی یهودی و سیاهپوست بوده است
کتابی تازه با عنوان «شکسپیر واقعی» ادعا میکند که ویلیام شکسپیر در حقیقت زنی به نام «امیلیا باسانو» با تبار یهودی و مور بوده که آثار خود را با نام مستعار منتشر کرده است.
افشای هویت واقعی نویسنده آثار شکسپیر
بحث پیرامون هویت واقعی ویلیام شکسپیر، مشهورترین نمایشنامهنویس تاریخ بریتانیا، از دیرباز وجود داشته است. اخیراً ایرن کاسلت، تاریخنگار فمینیست، با انتشار کتابی تحت عنوان “شکسپیر واقعی”، ادعایی بسیار بحثبرانگیز را مطرح کرده است که در صورت صحت، میتواند تاریخ ادبیات جهان را متحول سازد. کاسلت مدعی است که خالق آثاری چون هملت و مکبث در واقع زنی به نام امیلیا باسانو بوده است. این ادعا بر پایههایی از نژاد و تبار استوار است؛ بر اساس یافتههای پژوهشگر، باسانو شاعری با ریشههای یهودی و مور بوده که در دوران الیزابت با دربار تودور در ارتباط بوده است. او معتقد است آثار عظیم ادبی منسوب به شکسپیر، همگی توسط باسانو نوشته شده و توسط مردی بیسواد از استراتفورد-آپان-آون، که بعدها به عنوان شکسپیر شناخته شد، به نام خود ثبت گردیده است.
کاسلت این پدیده را نتیجه “ایدئولوژی غربمحور و اروپامحور” در طول قرون متمادی میداند که مانع از به رسمیت شناخته شدن نقش زنان و اقلیتها در تاریخ ادبیات شده است. وی تصریح میکند که پنهانکاری در مورد نویسندگی باسانو صرفاً به دلیل زنستیزی تاریخنگارانه نبوده، بلکه نژادپرستی تاریخنگارانه نیز در آن دخیل بوده است. باسانو زنی با تبار یهودی توصیف شده که اگرچه پرترههای موجود از او چهرهای با پوست روشن را نشان میدهند، نویسنده کتاب استدلال میکند که نقاشان ممکن است عمداً رنگ پوست او را برای انطباق با معیارهای زیبایی انگلستان الیزابتی روشنتر کرده باشند.
ادعاهای کلیدی کتاب شکسپیر واقعی
- هویت واقعی نویسنده: امیلیا باسانو، شاعری با تبار یهودی و مور.
- تأثیر ساختارهای اجتماعی: پنهانسازی هویت واقعی نویسنده به دلیل زنستیزی و نژادپرستی تاریخی.
- شکسپیر واقعی: لقبی برای فردی از استراتفورد-آپان-آون که آثار را به نام خود ثبت کرده است.
- نقش نقاشان: احتمال دستکاری پرترهها برای مخفی کردن ریشههای نژادی باسانو.
به گفته ایرن کاسلت، مورخان مدرن نتوانستهاند نقش و سهم هویتهایی مانند یهودی بودن یا مور بودن را در تاریخ غرب به رسمیت بشناسند، و این امر موجب پنهان ماندن نویسندگان واقعی شده است.
این کتاب با طرح این پرسش که چرا آثار شکسپیر باید تنها به یک مرد سفیدپوست انگلیسی نسبت داده شود، زمینه را برای بازنگریهای گسترده در متون کلاسیک فراهم میآورد. اتهام مطرح شده نشان میدهد که بنیادهای تاریخی پذیرش ادبیات کلاسیک غرب ممکن است بر اساس سوگیریهای جنسیتی و نژادی بنا شده باشد، نه صرفاً شایستگی هنری.
نتیجهگیری
ادعای بنیادین این کتاب، توجه مجدد را به موضوع «نویسندگان واقعی» در تاریخ ادبیات جلب میکند. اگرچه این نظریه هنوز نیاز به تحقیقات و اثباتهای قویتری دارد، اما به عنوان یک چالش جدی در برابر روایتهای پذیرفتهشده تاریخی و فرهنگی، اهمیت یافته است. این بحث میتواند به بازتعریف نقش اقلیتها و زنان در شکلگیری میراث فرهنگی غرب منجر شود.

