چگونگی بازگشت اعتماد مخاطب به صدا و سیما و حکمرانی رسانهای
تحلیل آسیبشناسی و راهکارهای تقویت اعتماد عمومی به رسانه ملی از طریق جریان آزاد اطلاعات، دعوت از صاحبنظران مخالف و موافق، و ایجاد بستر وحدت ملی و مشارکت در جامعه.
حکمرانی رسانهای و بازیابی اعتماد مخاطب
متن حاضر به بررسی چالش اساسی اعتماد مخاطب به سازمان صدا و سیما میپردازد و راهکارهایی برای تقویت حکمرانی رسانهای در ایران ارائه میدهد. نویسنده با استناد به یادداشت محمدجواد لسانی در روزنامه شرق، بر این نکته تأکید میکند که رسانه ملی در اقناع مخاطب غفلتهایی داشته است. برای بازیابی این اعتماد، نیاز به ایجاد «جریان آزاد اطلاعات» با شرح صدر مدیران واقعبین و اهل فکر است تا دیگر نیازی به تماشای شبکههای ماهوارهای برای کسب اقناع روزمره نباشد. این امر مستلزم آسیبشناسی دقیق از طریق دعوت صمیمانه از تمامی صاحبنظران، چه موافق و چه مخالف، برای تقویت موتور رسانه است.
این رویکرد میتواند مطالبات انباشتهشده مردم را منعکس کرده و به گوش کارگزاران برساند. پیامد این شفافیت، اصلاحات ساختاری قوانین و تضمین میل به مشارکت در میان ملت خواهد بود. نویسنده با اشاره به مفهوم «طبقه سوم» که توسط اندیشمندان در زمان انقلاب فرانسه مطرح شد، این طبقه را لایههای پنهان و ناخودآگاه یک اجتماع میداند که میتواند مؤسس حقیقی قانون باشد. تقویت خودآگاهی این قوه پنهان، میتواند قوای رسمی را از بوروکراسی خارج کرده و مردمسالاری را عینی سازد. در واقع، رمز وحدت ملی در گرو حرمتگذاری به این ظرفیت مردمی است.
- تقویت شفافیت: رسانه ملی باید از رویکرد «یکسونگری» و «انحصارطلبی» خارج شود تا از تضییع حق مخاطبان و بیاخلاقی جلوگیری کند.
- مقابله با دوقطبیسازی: تلاش برای دامن زدن به دوقطبیشدن جامعه، اراده جمعی را نادیده گرفته و مانع از سازندگی ملت میشود.
- ایجاد کرسی آزاداندیشی: اولویت دادن به آزادی بیان و اندیشه در رسانه، به عنوان طبیب بیماری دوقطبیگری عمل میکند.
- احساس نیاز مخاطب: رسانه باید بتواند میل و نیاز مخاطب تلویزیونی را احساس کرده و مطالبات آنها را به شکل گسترده به گوش مسئولین برساند.
- حل مشکلات با مشارکت داخلی: با فراهم شدن شرایط وحدت ملی، میتوان از هرگونه دخالت خارجی جلوگیری کرد و «فولاد آبدیده» جامعه را تقویت نمود.
«بناکردن خیمه این وحدت، بیش از همه به دوش رسانه ملی است تا با خروج از چرخه معیوب و عادتشده «یکسونگری» و «انحصارطلبی»، تغییر رویه بدهد.»
نمونههای اخیر مانند به تمسخر گرفتن جانباختگان وقایع دیماه توسط شبکههای خاص، نشاندهنده عمق بحران اعتماد است. در حالی که دستگاه رسانه ملی در اکثر خانهها حضور دارد، بخش بزرگی از جامعه از ارتباط دوسویه محروم مانده و به قهر طولانیمدت با آن روی آوردهاند. بازگرداندن کارایی مؤثر گذشته، تنها از مسیر تعامل سازنده و پذیرش نقدها میسر است تا این «جعبه جادویی» بتواند وحدت ملی را به شکل زندهتری محقق سازد.



