نقد دو روایت روشنفکری از بحران معاصر ایران: «ما شکست خوردیم» در برابر «نردبان بر دیوار اشتباه»
تحلیل دو دیدگاه متضاد در میان دانشگاهیان ایرانی؛ محمد فاضلی با لحنی حزنآلود از شکست پروژه عقلانیت خبر میدهد و عیسی مکفی این دیدگاه را نقد کرده و بر خطای استراتژیک نخبگان در تشخیص میدان اصلی قدرت تأکید میورزد.
واکاوی دو واکنش شاخص به بحران معاصر ایران
حوادث سیاسی و اجتماعی اخیر ایران موجی از بازتابهای انتقادی را در میان روشنفکران و دانشگاهیان برانگیخته است. در این میان، دو متن شاخص به نامهای «ما شکست خوردیم» اثر محمد فاضلی و نقد آن با عنوان «مرثیهای اخلاقی» توسط عیسی مکفی، دو موضع متفاوت و گاه متضاد درون گفتمان آکادمیک را نمایندگی میکنند. فاضلی با لحنی متأثر، ناکامی تلاشهای فکری برای تغییر ایران از طریق عقلانیت و دانش را اعلام میکند؛ او شکست را در عرصههایی چون خشونت سیاسی، بحران اقتصادی و بنبست ژئوپلیتیک میبیند و علت آن را ناتوانی در برابر ساختارهای قهری داخلی و جهانی میداند. او مینویسد: «ما شکست خوردیم» زیرا «عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد».
در مقابل، عیسی مکفی متن فاضلی را دارای خطای تحلیلی میداند و استدلال میکند که شکست از اشتباه در تشخیص ماهیت قدرت ناشی شده است. به باور مکفی، روشنفکران سیاست را با اقناع اشتباه گرفتهاند و تصور کردهاند که مسئله، ناآگاهی حاکمان یا فقدان تحلیل درست است، در حالی که سیاست در ایران، بهویژه از مقطعی به بعد، «میدان اعمال اراده قدرت» بوده نه میدان گفتمان. نقد مکفی تلخ است: «دکتر فاضلی، شما دیر فهمیدید که سیاست ایران، بازی قدرت و اقتدار است، نه محل اقناع و منطق».
افتراقات و تضادهای دو روایت اصلی
محورهای تضاد این دو دیدگاه بر سر علت شکست، نقش روشنفکر، گونه روایت و نسبت با عقلانیت استوار است. فاضلی ساختارهای قهار را عامل میداند، در حالی که مکفی خطای استراتژیک نخبگان فکری در انتخاب ابزار و میدان نادرست را مطرح میکند. فاضلی مسئولیتی اخلاقی برای هشدار قائل است، اما مکفی بر مسئولیتی سیاسی برای تشخیص صحیح قدرت تأکید دارد. روایت فاضلی حالتی تراژیک و مرثیهگونه دارد، در حالی که مکفی روایتی نقد سیاسی تلخ را پیش میگیرد.
- مقایسه علت شکست: ناتوانی عقل در برابر ساختارهای قهار (فاضلی) در برابر خطای استراتژیک در انتخاب میدان بازی (مکفی).
- نقش روشنفکر: ارائه راهحل حتی اگر بیاثر باشد در برابر تشخیص درست ماهیت قدرت و اجتناب از سادهانگاری.
- گونه روایت: سوگ اخلاقی در برابر نقد سیاسی طعنهآمیز.
- دریافت از زمان: تأکید بر تلاش طولانی و بینتیجه در برابر تأکید بر نقطه گسست تاریخی که استراتژی را تغییر داد.
«مسئله اصلی این نیست که “ما زورمان نرسید”؛ مسئله این است که روی کدام زمین ایستاده بودید و با چه تصوری از سیاست»
اشتراکات پنهان و ریشههای خطای معرفتی مشترک
علیرغم تضادها، هر دو متن بر مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی مشترکی استوارند که محدودیتهای تحلیلی هر دو را رقم میزند. مهمترین این اشتراکات، تقلیلگرایی افراطی به کنش نخبگان فکری است. هر دو نویسنده، بحران را عمدتاً از دریچه عملکرد «ما» میبینند و نقش نیروهای اجتماعی گستردهتر، ساختارهای اقتصادی جهانی و کنشهای جمعی غیرآکادمیک را کم اهمیت جلوه میدهند.
معیار موفقیت برای هر دو نویسنده، تأثیر مستقیم بر سیاست کلان حکومت است. هیچکدام به نقشهای غیرمستقیم، بلندمدت و بنیادین دانشگاه مانند تولید خرد جمعی یا حفظ فضای نقد به عنوان دستاوردی مستقل نمیپردازند. این امر منجر به درماندگی در برابر «قدرت» میشود؛ قدرتی که در هر دو نگاه، به صورت یکپارچه و تکمنطقی تصویر میشود که در برابر «عقل» ایستاده است، در حالی که پیچیدگی و چندپارگی ساختار قدرت نادیده گرفته میشود.
«این نگاه، پیچیدگی، چندپارگی و منطقهای درونی متعارض در درون ساختار قدرت، و همچنین امکان کنشگری و مقاومت در لابهلای آن را نادیده میگیرد.»
نتیجهگیری: به سوی نگاهی چندسطحی و غیرتقلیلی
درس اصلی این تحلیل، در محدودنگری مشترک نهفته است. برای گذر از این بنبست تحلیلی، نیاز به پرهیز از تقلیلگرایی نخبگانمحور است. باید نقش تحولات جمعیتی و اقتصاد سیاسی جهانی لحاظ شود و معیارهای چندگانهای برای ارزیابی موفقیت اندیشمندان قائل شد؛ حفظ عقلانیت و آموزش نسل جدید خود دستاوردهای عظیمی هستند. علاوه بر این، قدرت باید به عنوان امری پیچیده و چندپاره نگریسته شود که امکان کنش و مقاومت در نقاط آسیبپذیر آن وجود دارد. ایران نیازمند نگاهی است که ضمن حفظ صداقت انتقادی، از این دوقطبی فراتر رفته و ابعاد پنهان و غیرمستقیم کنشهای فکری و اجتماعی را ببیند، زیرا شکست در یک میدان، پایان همه بازیها نیست.



