سه دلیل شکست تندروها در تحمیل یک سبک زندگی از منظر مصطفی ملکیان
مصطفی ملکیان سه دلیل اصلی شکست تلاشها برای تحمیل یک سبک زندگی واحد، شامل آگاهی عمومی از سبکهای مختلف، اهمیت یافتن ارزش گزینشگری، و رشد تفکر شخصی را تشریح میکند.
تحلیل شکستهای تندروها در تحمیل سبک زندگی
مصطفی ملکیان، فیلسوف برجسته، در سخنرانی خود تحت عنوان “جایگاه اعتقاد بدون تعصب” به تبیین سه دلیل محوری برای شکست تلاشهای متعصبان و تندروها جهت تحمیل یک سبک زندگی واحد میپردازد. این تحلیل بر تغییرات عمیق فرهنگی و شناختی در جامعه تأکید دارد که رویکردهای مبتنی بر انزوا و اجبار را منسوخ ساخته است. وی معتقد است که دوران پذیرش کورکورانه باورها به پایان رسیده و جامعه کنونی به دلیل دسترسی گسترده به اطلاعات، دیگر امکان انزوای فکری را نمیپذیرد. تلاش برای تحمیل یک سبک زندگی خاص، به ویژه در چهل و پنج سال اخیر در ایران، به دلیل مشاهده و مقایسه عملی سبکهای متفاوت زندگی، محکوم به شکست است؛ چرا که مردم دیگر صرفاً به دلیل اینکه در یک محیط محدود پرورش یافتهاند، یک آیین یا سبک را برتر نمیدانند.
سه عامل اصلی عدم موفقیت تعصب
ملکیان دلایل این شکست را در سه محور کلیدی دستهبندی میکند که هر یک به عاملیت و آگاهی فزاینده فردی در جامعه مدرن اشاره دارند:
- آگاهی از تنوع سبکهای زندگی: در گذشته، متعصبان میتوانستند با محدود نگه داشتن دسترسی به اطلاعات، مردم یک منطقه را در جهانبینی واحدی حفظ کنند. اما امروزه، ارتباطات جهانی باعث شده تا همه از ادیان، فرهنگها و سبکهای زندگی دیگر مطلع باشند. این امر امکان قانع کردن افراد به برتری مطلق دین یا مذهب خود را صرفاً بر اساس جهل به دیگری، از بین برده است. بنابراین، «تکگویی دیگر کارآمد نیست» زیرا آگاهی وجود دارد.
- اهمیت یافتن ارزش گزینشگری (انتخابگری): انسان امروز به گزینشگری به عنوان یک ارزش اساسی اهمیت میدهد و دیگر تنها بر اساس ارثبری از نیاکان چیزی را نمیپذیرد. این شامل انتخاب دین، سیاست، اقتصاد و حتی ظاهر فردی میشود. آزادی انتخاب، چه در خرید خانه و چه در باورهای اساسی، به انسان مدرن اجازه میدهد انتخاب دقیقتری داشته باشد و در نتیجه، «امکان فریب کمتر» میشود. تلاش برای محدود کردن این انتخاب ذاتاً محکوم به شکست است.
- رشد تفکر شخصی و نقادی: گزینشگری به طور مستقیم ارزش تفکر شخصی را ارتقا داده است. مردم دیگر صرفاً سخنان نسلهای پیشین را تکرار نمیکنند. تفکر ذاتاً «واگرا» است؛ ابتدا گسترش مییابد و سپس با نقادی شخصی هرس میشود تا اندیشههای گزیدهتر باقی بمانند. هر اندازه تفکر شخصی قویتر شود، قدرت تحمیلکنندگان یک سبک زندگی واحد کاهش مییابد.
“دیگر نمیشود کسی را قانع کرد که دین یا مذهبش بهترین است فقط چون از دیگران بیخبر است. ما دیگران را میبینیم، با سبکهای متفاوت زندگی مواجه میشویم، و متوجه میشویم که خوبی و خوشی منحصر به یک آیین یا سبک نیست.”
“هر تلاشی برای تحمیل یک سبک زندگی شکست خورده، چون مردم میبینند و مقایسه میکنند.”
در نهایت، تحلیل ملکیان نشان میدهد که نیروی محرکه اصلی تغییرات اجتماعی، آگاهی مشترک، نیاز به انتخاب آزادانه و تقویت تفکر انتقادی است. این عوامل، ابزارهای سنتی تعصب و ایزولهسازی را ناکارآمد ساخته و مسیر را برای پذیرش پلورالیسم در سبکهای زندگی هموار کردهاند؛ هرچند این فرآیند ممکن است با مقاومتهایی از سوی جریانهای تندرو مواجه شود.

