شرح کمال انقطاع در مناجات شعبانیه و توحید افعالی از دیدگاه آیتالله مصباح یزدی
آیتالله مصباح یزدی در شرح مناجات شعبانیه بر مفهوم «کمال انقطاع الیالله» تأکید کرد و بیان داشت کسی که دل به اسباب نبندد، شیرینی بنده نوازی خدا را میچشد و الگوی آن حضرت ابراهیم (ع) است.
شرح «کمال انقطاع» در مناجات شعبانیه و توحید افعالی
آیتالله محمدتقی مصباح یزدی با شرح فرازی از مناجات شعبانیه، بر اهمیت دستیابی به «کمال انقطاع الیالله» تأکید نمودند. ایشان بیان داشتند که بنده وقتی وظیفه شرعی خود را به انجام رسانده و دل از اسباب دنیا برکند، شیرینی بنده نوازی خداوند را تجربه خواهد کرد. این امر ریشه در توحید افعالی دارد؛ یعنی اعتقاد قلبی به اینکه «لا مؤثر فی الوجود الاّ الله». در حالت عادی، انسان به واسطه نیازهای روزمره مانند غذا، آب، مسکن و روابط عاطفی، به «اسباب» دلبستگی پیدا میکند و حتی گاهی وجود خداوند را به فراموشی میسپارد، هرچند که ممکن است از نظر تئوری توحید افعالی را پذیرفته باشد. این دلبستگیها مانند تارهای عنکبوت، انسانها را احاطه کرده و تضادی میان فکر و عمل ایجاد میکند.
آیتالله مصباح یزدی برای تبیین این مفهوم، به الگوی حضرت ابراهیم (ع) اشاره کردند. هنگامی که طاغوت از ایشان پرسید خدای تو کیست، پاسخ داد: «خدای من آن کسی است که به من غذا میدهد، آب مینوشاند، شفا میدهد و زنده و میگرداند.» این باور ریشه در این اعتقاد داشت که هیچ عاملی بدون اراده الهی تأثیری ندارد. هنگامی که ابراهیم (ع) به آتش افکنده شد، درخواست یاری از فرشتهای چون جبرئیل را نیز نپذیرفت، زیرا میدانست کار فقط به دست خداوند است.
- «کمال انقطاع» به معنای نهایت بریدگی از خلق و اتصال کامل به خالق است.
- این حالت مستلزم آن است که خدا را مؤثر مطلق بدانیم و نیازمندیها را تنها از او بخواهیم.
- در مناجات شعبانیه عرضه میداریم: «خداوندا، کمال انقطاع را به من عطا کن و چشمهای دل ما را با نور نگاهت روشن گردان.»
- نور معرفت الهی موجب میشود قلب، حجابهای نورانی حاجب میان بنده و حق را پاره کند و به «معدن عظمت» برسد.
- مانند فرشتگان در جنگ بدر که تنها برای اطمینان قلب مؤمنان فرستاده شدند، تمام اسباب، صرفاً واسطهاند و پیروزی فقط از سوی خداوند است.
«بندهای که وظیفه خود را انجام دهد و دل به اسباب نبندد، شیرینی بنده نوازی خدا را میچشد.»
برای درک مفهوم «روشن شدن چشم دل»، باید به حقیقت رؤیت قلبی رجوع کرد که همان علم حضوری است. قلب انسان میتواند بینا یا نابینا باشد؛ چنانچه قرآن میفرماید: «لاَ تَعْمَی الاَْبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ». این دیدن، با دیدن ظاهری اشیاء متفاوت است و نیازمند نوری است که خداوند به انسان عنایت میکند. این نور، چشم دل را چنان تابناک میسازد که میتواند بر حجابها غلبه کند.
در خاطرهای از بهلول نقل شده است که مادرش در بیابان برای اقامه نماز توقف کرد و با اطمینان به بزرگی خدا، پس از نماز، خداوند کاروانی برای آنان فرستاد؛ این نمونهای از بنده نوازی خداوند در برابر انقطاع از اسباب مادی است.
هنگامی که چشم دل به این درجه از بینایی میرسد، روح انسان به عزت قدسی الهی آویخته و معلق میگردد. مشابهت این حالت به نظریه کوانتوم تشبیه شده است؛ جایی که ذرات نور (موجودات) خود را متصل به مبدأ تولید نور (خداوند) میبینند و تا زمانی که این ارتباط برقرار است، وجود دارند. در نهایت، فهم این حقیقت که تمامی مصائب مانند سیل و زلزله نیز در قبضه قدرت خداست («قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللهِ») باعث میشود مؤمن نه تنها از داشتههای خود، بلکه از آنچه نزد خداست، امیدوارتر باشد، زیرا آنچه نزد خداست هرگز ناپدید نمیشود.

