چرایی سوگواری مداوم ایرانیان و عدم یادگیری از رنجها: مسئله ناتمام سیاست در ایران
بررسی ریشه عدم تبدیل فاجعههای سیاسی ایران به «عقل نهادی» و تمرکز بر «سوگواری اخلاقی». تأکید بر لزوم طراحی نهادها برای تحدید قدرت به جای تکرار روایتهای تبرئه یا ملامت.

از رنج تا قاعده: ضرورت نهادینهسازی عبرتهای تاریخی
ایرانیان ملتی متمایل به اندیشه و تأمل هستند، اما این تأمل اغلب در حوزههای اخلاق و معنا یا حماسه و سوگ متمرکز شده است، نه در طراحی نهادها و تحدید قدرت. فاجعههای سیاسی دردناک تاریخ ما، به جای آنکه سکویی برای «عقل نهادی» باشند، به مجالسی برای «سوگواری اخلاقی» تبدیل شدهاند. ما بسیار گریستهایم و نالیدهایم، اما در بهکارگیری درسها و تبدیل درد به قاعده ضعف نشان دادهایم. این فاصلهی عمیق میان رنج کشیدن و خرد آموختن، علت تداوم چرخهی مصائب سیاسی است؛ جایی که پرسش بنیادین «قدرت چرا بیمهار بود؟» گم میشود و تمرکز بر خیانت حاکمان یا سرزنش مردم قرار میگیرد.
نگاهی به تاریخ نشان میدهد که تأخیر انداختن پرداختن به طراحی نهادی، با این توجیه که «اکنون وقت عمل است»، خود عاملی برای تکرار همان فجایع در آینده است. تجربه تاریخی نشان داده است که عمل بدون نقشهی نهادی، خود به بیراهه میانجامد و طرح فاجعه بعدی را پایهریزی میکند. برای نمونه، اروپا پس از جنگهای مذهبی، به جای اصلاح دلها، به سراغ اصلاح ساختارها رفت و «صلح وستفالی» را به مثابه یک قاعده تنظیم کرد تا فاجعه به حقوق ترجمه شود. آلمان پس از ۱۹۴۵ نیز با تأسیس قانونی اساسی مبتنی بر تقسیم قدرت و غیرقابل تعلیق بودن کرامت انسان، فاجعه را به حکمت نهادی بدل کرد.
- تأمل ایرانیان غالباً معطوف به افق اخلاق و سوگ است، نه طراحی نهاد و تحدید قدرت.
- تبدیل دردهای سیاسی به «سوگواری اخلاقی» به جای تبدیل شدن به «عقل نهادی» نقطهی ضعف تاریخی ماست.
- تلاشهای نهادینهسازی مانند مشروطه به دلیل فقدان حافظهی نهادی و ضعف در پاسداری از نهاد، نتوانستند استبداد را مهار کنند.
- تفاوت با دیگران در «سرنوشت رنج» است؛ رنج آنان قانون شد، و رنج ما بیشتر به قصهی غصه بدل گشت.
- امید بستن به شکلهای متمرکز قدرت فردی بدون شبکهای از محدودیتها، تداوم همان خیال دیرینه است.
«درد را به زبان آوردهایم، اما آن را به قاعده بدل نکردهایم. و این همان فاصلهای است که میان رنج بردن و خرد آموختن افتاده است.»
«آنچه ضامن آزادی و عدالت است، شبکهای از محدودیتهاست که بر گردن قدرت میافتد.»
خلاصه آنکه، پیششرط عبور از تکرار فاجعه در ایران، ترجمه کردن تجربههای دردناک به سازوکارهای نهادی مشخص، شامل تفکیک قوا، استقلال قضا، و پاسخگویی بیامان است. مادام که از فرهنگ تفسیر به سیاست طراحی نرسیم، فاجعه با چهرههای تازه بازخواهد گشت. امید واقعی زمانی محقق میشود که بر شانههای نهاد مستقر شود، نه بر آرمانهای خوشیمن اما ناکام.



