افزایش ریسک جنگ با ایران علیرغم گفتگوها
مذاکرات جاری بین تهران و واشنگتن فرصتی محدود و پرخطر است که بر سر مسیرهای مذاکرات، برنامه موشکی ایران، و نقش اسرائیل متمرکز است.

ریسک بالای جنگ با ایران و مسیرهای مذاکرات
از سرگیری تماسها بین واشنگتن و تهران در اوایل فوریه ۲۰۲۶، یک کریدور دیپلماتیک باریک را بازگشایی کرده است که بسیاری از ناظران آن را از بین رفته میدانستند. اولین دور مذاکرات غیرمستقیم در مسقط، با میانجیگری عمان، لحنی محتاطانه و حفظ ظاهر دو طرفه ایجاد کرد که نشان میدهد هر دو طرف خواهان فضا برای ادامه گفتگوها هستند. این امر در منطقهای که سالها با تهدید تشدید ناگهانی تنشها زندگی کرده است، اهمیت دارد. با این حال، امید به سازش عملگرایانه نباید با احتمال وقوع آن اشتباه گرفته شود. مشکل ساختاری این است که طرفین از موقعیتهای بسیار دور از هم شروع کردهاند، و این شکاف فقط مربوط به اعداد و زمانبندیها نیست، بلکه به هدف نهایی هر طرف از مذاکرات برمیگردد. واشنگتن خواهان دستور کار گستردهتری است که شامل زرادخانه موشکی ایران و روابط منطقهای آن باشد، در حالی که تهران اصرار دارد گفتگوها صرفاً به پرونده هستهای محدود شود.
تحولات اخیر نشان میدهد که مسیر دیپلماتیک به شدت شکننده است، همانطور که در تابستان ۲۰۲۵ پس از حمله اسرائیل مشاهده شد. منطق بازدارندگی بر منطق سازش غلبه کرد و مذاکرات را به حاشیه راند. در حال حاضر، محیط نظامی دوباره مملو از سیگنالهای شدید است، از جمله هشدارهای متقابل و افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه. علاوه بر این، موضع اسرائیل ریسک را مضاعف میکند؛ تلآویو هرگونه توافق آمریکایی با ایران را که به ایران تواناییهای باقیماندهای بدهد، تهدیدی استراتژیک تلقی کرده و نسبت به برنامه موشکی ایران به شدت نگران است، تا حدی که تهدید به اقدام یکجانبه کرده است.
- چارچوبهای متضاد: واشنگتن خواستار بحث در مورد موشکها و نفوذ منطقهای است، در حالی که تهران تنها بر لغو تحریمها در ازای محدودیت غنیسازی اورانیوم تمرکز دارد.
- آسیبپذیری دیپلماسی: مذاکرات غیرمستقیم ممکن است فرصتی برای سنجش نیات باشد اما امکان سوءتفاهم و تعلیق روند را فراهم میسازد.
- عوامل ژئوپلیتیکی: این موضوع فراتر از منطقه است و بر منافع راهبردی چین (به عنوان خریدار اصلی نفت ایران) و روسیه (در توازن قدرت انرژی و استراتژیک) تأثیر میگذارد.
- ریسک تشدید: خطر اصلی نه انتخاب عمدی جنگ، بلکه همگرایی انگیزهها برای تشدید است، جایی که هر طرف برای پرهیز از ضعف، تاکتیکهای فشار و تهدید را به کار میگیرد.
“این فاصله بین طرفین واقعی است. خاطره اینکه چگونه دیپلماسی میتواند تحت فشار حملات فرو بریزد، تازه است.”
از دیدگاه تهران، عامل اسرائیل محوری است؛ آنها نمیتوانند در مورد موشکها مذاکره کنند در حالی که اسرائیل آزادی عمل نظامی دارد. این مثلث مذاکره را دشوار میکند زیرا هر طرف با شرکای امنیتی و محدودیتهای داخلی طرف مقابل نیز در حال مذاکره است. بهترین حالت، یک بسته دیپلماتیک محدود، قابل راستیآزمایی و ملموس از نظر اقتصادی است که پوشش سیاسی لازم برای رهبران هر دو طرف را فراهم کند. با این حال، با توجه به سیگنالهای فعلی، جهان به طور ناراحتکنندهای نزدیکتر به سناریوی بد (جایی که اقدام نظامی دستور کار را تعیین میکند) است تا سناریوی مطلوب.



