پیوند میان جفری اپستین و دولت کییر استارمر: رگهای از تحقیر
تحلیل نویسنده درباره انتصاب پیتر مندلسون توسط دولت کییر استارمر و مقایسه آن با شبکه رفتاری جفری اپستین، که نشاندهنده تحقیر نسبت به زنان و قانون است.
تحقیر به مثابه نقطه اشتراک قدرت سیاسی و فساد
این مقاله به بررسی پیوند میان شبکه رفتاری جفری اپستین، مجرم جنسی بدنام، و دولت کییر استارمر، به ویژه در مورد انتصاب پیتر مندلسون، میپردازد. نویسنده معتقد است که یک خط مشترک از تحقیر، شامل تحقیر نسبت به زنان، قانون، و مردم، در هر دو سوی این ماجرا وجود دارد. این تحقیر صرفاً یک پیامد جانبی دستیابی به قدرت نیست، بلکه خود هدف آن است؛ زیرا قدرت برای افراد خاصی در گرو توانایی به بردگی کشیدن، معامله و تجاوز به زنان و دختران تعریف میشود.
رسوایی ایمیلهای اپستین نشان میدهد که چگونه زنستیزی (Misogyny) به عنوان یک ارز برای نمایش قدرت صرف میشد. اشارات عامیانه و تحقیرآمیز به زنان در مکاتبات، نشانهای از عضویت در یک “باشگاه فوق شکارچیان” است که خود را فراتر از قانون میدانند. عاملی که این وضعیت را تسهیل کرده، فضایی گسترده از بیاعتنایی و مصونیت است که حتی پس از محکومیت اپستین نیز حامیان او همچنان نفوذ خود را حفظ کردند.
پشیمانی و عذرخواهی در سیاست
در پی افشای حقایق، مانند استعفای مورگان مکسواینی، رئیس دفتر کییر استارمر، پشیمانیهایی ابراز میشود. مکسواینی تصمیم برای انتصاب مندلسون را اشتباه میداند. با این حال، نویسنده استدلال میکند که پشیمانی واقعی نه از وقوع اشتباه، بلکه از این است که سوءاستفاده از زنان و دختران ممکن است جدی گرفته شود. این پشیمانیها تلاشهایی سطحی برای تبرئه موقعیتهای سیاسی است.
“از جفری اپستین گرفته تا رسوایی انتصاب پیتر مندلسون، تحقیر ساطع میشود. تحقیر نسبت به زنان و دختران، نسبت به قانون، نسبت به مردم.”
تجارت قدرت و خویشاوندی سیاسی
شبکه فساد قواعد و کدهای خاص خود را دارد و نویسنده شباهت قطعی بین عملکرد اپستین و مندلسون را برجسته میکند. هر دو نفر فروشندگان امتیاز، دلالها و تسهیلکنندگان بودند که در شبکههایی از روابط تبادلی و حمایت برادرانه کار میکردند. در این فضای بسته، گناه اصلی آن است که فرد ارزش روابط را بر اساس بازگرداندن امتیازات درک نکند. قربانیان زن، قانون و مردم عوام عناصری دور و بالقوه خطرناک هستند که باید از این سیستم خودبسنده و پیچیده قدرت دور نگه داشته شوند.
انتصاب مندلسون، با وجود تردیدهای داخلی، پژواکی از این تحقیر نسبت به افراد خارج از حلقه درونی و تأکید بر حق رهبری برای انجام کارهایی در راستای اهداف سیاسی خود، بدون توجه به یکپارچگی، دارد. لقبهایی مانند “شاهزاده تاریکی” نشان میدهد که رسانهها و سیاست، افرادی را که برای رسیدن به هدف از هیچ ابزاری چشمپوشی نمیکنند، محترم میشمارند.
“ارزش مندلسون برای رهبری حزب بهسادگی بیشتر از ارتباطات او با مشهورترین متجاوز به کودکان جهان بود. و بنابراین باید ارزشمندهتر از قربانیان نیز بوده باشد.”
انطباق عمل با نیت
استدلالهایی که کییر استارمر را صرفاً یک سیاستمدار ناکارآمد میدانند که فریب خورده، این پیام را میرسانند که چنین تصمیمات سیاسی از اخلاقیات ساده شهروندان عادی فراتر است. مقاله تأکید میکند که برخی مسائل اخلاقی سیاه و سفید هستند. تصمیم استارمر برای نادیده گرفتن جدی بودن ارتباطات مندلسون، تصمیمی محاسبه شده بود؛ ارزش مندلسون برای حزب بیشتر از توجه به قربانیان بود. این وضعیت مشابه کسانی است که از مزایای ارتباط با اپستین صرف نظر نکردند. نویسنده با نقل قولی از “فارست گامپ”، نتیجه میگیرد که “صالح کسی است که عمل صالح انجام دهد” (Decent is as decent does).



