هشدار چپها درباره پایان «استارمریسم»؛ اکنون همه بریتانیا با پیامدهای آن روبروست
تحلیل سقوط مورگان مکسوینی، رئیس سابق کارکنان کییر استارمر، و اینکه چگونه این رویداد نشاندهنده شکست یک پروژه سیاسی مبتنی بر عوامفریبی و قدرتطلبی است که چپ اوایل هشدار داده بود.
فروپاشی پروژه سیاسی «استارمریسم» در بریتانیا
سقوط مورگان مکسوینی، رئیس سابق کارکنان کییر استارمر، به مثابه از دست دادن «سر» دولت بریتانیا تلقی میشود و کشور را در مرحلهای از سردرگمی و بینظمی سیاسی قرار داده است. این وضعیت، همان چیزی است که منتقدان چپ درباره آن هشدار داده بودند. پروژه سیاسی استارمریسم، که با وعده شایستگی و کارآمدی مطرح شد و قرار بود با تمرکز بر مرکزِ سیاسی، از تجارب پرتلاطم دوران محافظهکاران فاصله بگیرد، در واقعیت به یک شکست عظیم تبدیل شد. این استراتژی شامل محدود کردن افزایش مالیاتها بر ثروتمندان، حمله به سیستم رفاهی و موضعگیری سختگیرانه علیه مهاجران بود، تصوری که قرار بود برای «مردم عادی» جذاب باشد—اما اینگونه نشد.
این رویدادها نشان میدهند که رویکرد استارمر، بیش از آنکه مبتنی بر اصول باشد، یک «پیمان فاوستی» با نیروهای ارتجاعی حزب کارگر بود. هنگامی که جرمی کوربین در سال ۲۰۱۵ رهبری حزب را به دست گرفت، جناح راست کارگر گزینههای جدیدی برای مقابله با بحران مالی ارائه نداد و به جای آن، مسیر ریاکاری را در پیش گرفت. مکسوینی که پیش از این در کمپین لیز کندال ناموفق بود، با انتخاب استارمر، که شخصیتی فاقد دیدگاه منسجم سیاسی بود اما اشتیاق زیادی برای دستیابی به قدرت داشت، توانست کنترل حزب را به دست گیرد. این استراتژی بر پایه فریبکاری و کنارهگیری از وعدههای انتخاباتی چپگرایانه استارمر در دوران کمپین رهبری، استوار بود. اسناد نشان میدهند که مکسوینی کاملاً تحت نفوذ پیتر ماندلسون، چهره کلیدی جناح بلر، عمل میکرد.
- نفوذ ماندلسون: گفته شده که مکسوینی «بدون مشورت با ماندلسون نفس نمیکشید» و حضور ماندلسون در طراحی تغییرات کابینه استارمر، نشاندهنده پر شدن خلأ سیاسی با چهرههای جناح بلر بود.
- فقدان دیدگاه: این فاش شد که استارمریسم فاقد هرگونه دیدگاه سیاسی منسجمی بود و صرفاً به دنبال حفظ قدرت به هر قیمتی بود؛ این همان ایرادی بود که چپها پیشبینی میکردند.
- تأیید نخبهگرایی: تمایل این جناح از حزب به ثروت و نزدیکی به قدرت، که با ماجرای نزدیکی برخی اعضا به افرادی چون جفری اپستین همسو بود، نماد مشکل اصلی این جریان است.
- ناامیدی عمومی: با وجود محبوبیت پایین دولت محافظهکار قبلی، رأیگیری با نرخ مشارکت پایین و عدم اشتیاق عمومی، هشداری بود که نادیده گرفته شد؛ تحلیلها بر «حس نخست» نخستوزیر متمرکز بودند نه سیاستهایش.
«استارمر فوراً به عنوان نخستوزیر احساس راحتی میکند.» این اظهار نظر فیلیپ کالینز، نویسنده سابق سخنرانیهای استارمر، پیش از آنکه دولت او به فاجعهای مشابه «Fyre Festival» تبدیل شود، نشاندهنده خوشبینی نخبهمحور بود.
خروج مکسوینی اکنون نه تنها حزب کارگر را در آستانه فاجعه قرار داده، بلکه کل بریتانیا را در برابر خطر قدرتگیری راست افراطی آسیبپذیر کرده است. راه حل کوتاهمدت، بازگشت به اصول اقتصادی است: مالیات پیشرو برای تأمین مالی خدمات عمومی، پایان دادن به خصوصیسازی و اجرای برنامههای عظیم مسکنسازی عمومی. سیاستمدارانی مانند اندی بورنهام این مسیر را درک میکنند، اما احتمالاً جناح استارمریست در صورت تغییر رهبری، اجازه اجرای چنین برنامههای مهمی را نخواهند داد؛ حتی آنجلا ری نیز مجبور به سازش خواهد شد. در این شرایط، گروههایی مانند حزب سبزها ممکن است به عنوان تنها امید برای تغییر واقعی، بهویژه در حوزه تغییر سیستم رأیدهی، مطرح شوند.
«این پروژه همیشه ریشه در بدبینی و میل به خنثی کردن کارگر به عنوان یک تهدید برای منافع ثروتمند داشت. هدفش را محقق کرد، و بقای خود حزب ممکن است بهای آن باشد.»



