ظهور «سیگنالدهی پَست»؛ چگونه نفرت سیاست را مسموم کرد
بررسی تغییرات بنیادین در گفتمان سیاسی طی دهه گذشته و ظهور مفهوم «سیگنالدهی پَست» (vice-signalling) به عنوان جایگزینی برای «سیگنالدهی فضیلت» (virtue-signalling) با استفاده از نفرت و شکستن تابوها.
ظهور «سیگنالدهی پَست» و مسمومیت سیاست
در طول دهه گذشته، لحن مباحثات سیاسی دستخوش تغییرات چشمگیری شده است، و این تغییرات به سمت بدتر شدن پیش میروند. مفهوم «سیگنالدهی فضیلت» که به معنای ابراز مواضع مترقی کمهزینه برای تقویت اعتبار اخلاقی فرد بود، اکنون با پدیدهای جدید جایگزین شده است: «سیگنالدهی پَست» (vice-signalling). این پدیده صرفاً آینه یا پاسخ متقابل به سیگنالدهی فضیلت نیست، بلکه بیشتر شبیه به تهاجم است؛ مانند اینکه بخواهیم بهانهتراشی برای انسانزدایی را معادل تعدیلکننده ادب بدانیم. چهرههایی مانند دونالد ترامپ مصداق بارز این تاکتیک هستند. سخنرانی ترامپ در سال ۲۰۱۵ که در آن مهاجران مکزیکی را «متجاوز» و مسبب جنایت و مواد مخدر خواند، نمونه کلاسیک سیگنالدهی پَست بود. این اظهارات با زیر پا گذاشتن تابوهای اخلاقی (سخنان نفرتپراکنانه) صورت گرفت تا تأکید کند که گوینده آماده است کارهایی انجام دهد که «نخبگان» اجازه نمیدهند، و در نتیجه خود را به عنوان سیاستمداری اصیل و نترس معرفی کند.
کارشناسان، مانند روت ووداک، استاد بازنشسته زبانشناسی، تأکید دارند که سیگنالدهی پَست یک استراتژی جلب توجه از سوی جناحهای سخت و راست افراطی است که هدف آن «نقض مداوم تابوها و در نتیجه تشدید پویایی کل گفتگو همراه با کسب توجه فوری رسانهای است». این تاکتیک برای نفوذیهای سیاسی مانند ترامپ یا نایجل فاراژ مفید است زیرا موانع ورود به عرصه قدرت را از طریق کسب پوشش خبری از بین میبرد. این روند در اظهارات جنسیتی و نژادی نیز قابل مشاهده است؛ هر بار که یک سیاستمدار زنستیزی آشکاری را بدون عواقب جدی ابراز میکند، متحدان خود را جسورتر میسازد و «آب و هوا»ی سیاسی را تغییر میدهد. نظریه تیم بیل، استاد علوم سیاسی، بیان میکند که ترجیحات مردم «درونی و بیرونی» هستند؛ یعنی آنچه در سیاست رخ میدهد، بر تفکرات مردم تأثیر میگذارد و اظهارات تحریکآمیز و تابوشکننده باعث میشود در صورت نبودِ چنین تهدیداتی، وضعیت عادی و بدون تنش، به عنوان آسایش و آرامش تفسیر شود، که نوعی پِیوند تروما ایجاد میکند.
- سیگنالدهی پَست با نقض آشکار تابوها، توجه سریع رسانهها را جلب کرده و زمینه را برای رفتارهای بدتر بعدی باز میکند.
- این تاکتیک ریسک سیاسی کمتری نسبت به گذشته دارد؛ جایی که سیاستمدارانی مانند آنوک پاول پس از سخنرانیهای جنجالی از جریان اصلی کنار گذاشته میشدند، اما اکنون «عملیات طرد شدن توسط نخبگان دیگر کارایی ندارد».
- ظهور این پدیده، خطوط دفاعی سنتی علیه سخنان نفرتپراکنانه (مانند آنچه بوریس جانسون یا رابرت ینریک ابراز کردند) را تضعیف کرده است.
- کارشناسان آلمانی این وضعیت را «خستگی از خشم» (Empörung Müdigkeit) مینامند، جایی که ناسزاهای نژادپرستانه و یهودستیزانه بخشی از مکالمات روزمره میشوند و «ویترین شکسته» نفرتپراکنی در فضای عمومی رخ میدهد.
«هر سیگنال پَستی، چه از سوی ترامپ، فاراژ، ینریک یا هربرت کیکل، به شما میگوید که قوانین به پایان رسیدهاند.»
آلیسا الیوت، یکی از اعضای جنبش ضد ترامپ، معتقد است که مشکل چپگراها این نیست که بلد نیستند با این مسائل برخورد کنند، بلکه «دنیایبینی آنها در حال فروپاشی است؛ آنها هنوز در این باورند که «مگا نمیتواند آن کارها را بکند چون برخلاف قوانین است.»»
در نهایت، سیگنالدهی پَست بردهای قابل توجهی را برای بازیگران راست افراطی به همراه دارد: جلب توجه فرد سیگنالدهنده، پرت کردن حواس از مشکلات واقعی، تخریب فضای عمومی، ایجاد پایگاه طرفداران سرسخت و در نهایت تغییر «مرکز ثقل» گفتمان سیاسی به سمت مواضع افراطیتر. این پدیده نشان میدهد که جناح مقابل (چپ و میانه) در مواجهه با تاکتیکهای دوسویه و تمامیتخواهانه با چالش جدی روبروست.


