تجارت مصلحت در بازار دانایی و مسئولیت اجتماعی استادان
بررسی نقد سکوت دانشگاه و اساتید دانشگاه در قبال بحرانهای اجتماعی و سیاسی؛ جایی که مصلحتاندیشی بر مسئولیت انتقادی غلبه کرده است.
نقش دانشگاه و مسئولیت اجتماعی اساتید
در هر جامعهای، دانشگاه و استادان آن صرفاً نهادهای آموزشی نیستند، بلکه ستونهای وجدان عمومی، کانون اندیشه انتقادی و میانجیگری عقلانی در بحرانها محسوب میشوند. استاد دانشگاه، به عنوان عضوی از طبقۀ نخبگان، متعهد به «مسئولیت اجتماعی مضاعف» است که فراتر از تدریس و انتشار مقالات محدود میشود. با این حال، نویسنده به فاصلۀ عمیق میان این ایدهآل و واقعیت موجود اشاره میکند. در زمانۀ بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، سکوت این قشر، با هر گرایش سیاسی، بسیار معنادار است. آنان که باید وجدان بیدار جامعه و مشاوران دولت باشند، ترجیح میدهند در انزوا باقی مانده و تنها به پیشرفتهای آکادمیک خود بپردازند، در حالی که در حل مشکلات جامعه نقش اندکی ایفا میکنند.
افول مرجعیت دانشگاه
دانشگاه که قرار بود فانوس آگاهیبخشی باشد، اکنون بیشتر به انباری از کاغذ، فرم و پرونده تبدیل شده است. اساتید اغلب ترجیح میدهند «امن بمانند» تا «مؤثر باشند». این فضا باعث شده است که استاد به فردی محتاط با روحیهای محافظهکار تبدیل شود؛ کسی که ادعا میکند همهچیز را میداند اما همهچیز را به «زمان مناسب» حواله میدهد؛ زمانی که هرگز فرا نمیرسد. در بزنگاهها، هنگامی که جامعه سؤال میپرسد، دانشگاه به جای ارائۀ تحلیلهای عمیق، با سکوتی آراسته و پانویسدار پاسخ میدهد که نویسنده آن را بوی ترس توصیف میکند که با عناوینی مانند «پیچیدگی شرایط» تزئین شده است.
- این فاصله میان نخبگی و تعهد، منجر به انزوای دانشگاه و گم شدن مرجعیت آن در تحولات واقعی کشور شده است.
- محافظهکاری اساتید اغلب با نوعی خودبزرگبینی معرفتی همراه است که منجر به کنارهگیری از کنش جمعی میشود.
- شجاعت در برخی از آنان تنها زمانی زنده میشود که پای امتیاز و رتبه به میان میآید، نه در مواجهۀ با مسائل اساسی.
- روشنفکری در این ساختار اغلب به یک ژست فروکاسته شده و پرسشگری در گرداب بوروکراسی عقیم مانده است.
- الگوی غالب در این دانشگاه، غلبهی «عقلانیت ابزاری» و «مصلحتسنجی سودمحور» بر آزادمنشی و التزام اجتماعی است.
«ترسی که با واژههایی چون «پیچیدگی شرایط» و «لزوم پرهیز از هیجان» بَزَک شده است.»
«آنجا عدالت زنده میشود، اخلاق بیدار و زبان تیز؛ اما فقط تا جایی که خطری از جنس «معنا» در کار نباشد.»
در نهایت، تاریخ با تماشاچیان مهربان نیست؛ آنها را نادیده میگیرد. تلخترین سرنوشت برای جماعتی که مدعی مرجعیت بود، همین نادیده گرفته شدن توسط تاریخ است. این نقد متوجه بخشی از جامعه دانشگاهی است که از مسئولیت اجتماعی شانه خالی میکند و نه همۀ اساتید.



