روانشناسی سیاسی ایرانیان خارجنشین: مسئولیت، فقدان و جایگزینهای هویتی
تحلیل روانشناختی مهاجرت ایرانیان خارجنشین نشان میدهد که بسیاری با احساس مسئولیت و نارضایتی مهاجرت کردهاند و پیوندهای فرهنگی عمیقی با ایران دارند که در مفاهیمی چون سوگ جمعی و دلتنگی سیاسی بروز میکند.
روانشناسی سیاسی ایرانیان خارجنشین
بخش بزرگی از ایرانیان خارجنشین مهاجرت خود را نه به دلیل بیتفاوتی، بلکه با احساس مسئولیت، غم فقدان وطن و نارضایتی از اوضاع داخلی کشور توجیه میکنند. این گروه برخلاف تصور رایج، پیوندهای فرهنگی و هویتی عمیقی با ایران حفظ کردهاند. در حوزه روانشناسی مهاجرت، این وضعیت با مفاهیمی نظیر سوگ جمعی، دوپارگی هویتی و به طور خاص، معضل دلتنگی سیاسی تبیین میشود. این احساسات نشاندهنده یک درگیری درونی میان واقعیت زندگی جدید و تعلق خاطر به سرزمین مادری است که غالباً با ابعاد سیاسی نیز گره خورده است.
با وجود پیوندهای عمیق عاطفی، تجربه نشان داده است که ایرانیان مقیم خارج به دلیل تفاوتهای فاحش در سبک زندگی، تجارب زیستهی ناهمگون و اختلافات سیاسی، اغلب در تشکیل شبکههای پایدار و همگرا با یکدیگر با مشکل مواجه هستند. در غیاب امکان کنشگری مستقیم و مؤثر درون کشور، اتصال نمادین به اعتراضات داخل برای این افراد معنا، هدف و احساس تعلق مجدد ایجاد میکند. این مکانیسم به آنها اجازه میدهد تا حس کنند بخشی از تحولات جاری کشور هستند، حتی اگر نقش محوری در آنها نداشته باشند.
جانشینسازی به جای واقعیت پیچیده
حمایت از چهرههای خاصی در میان اپوزیسیون، مانند پهلوی، اغلب نه مبتنی بر باور سیاسی عمیق، بلکه به عنوان یک مکانیزم روانی جانشینسازی عمل میکند. این فرآیند به معنای جایگزین کردن یک مرکز ثقل ساده و قابل فهم برای هدایت احساسات و ناکامیها، به جای مواجهه با واقعیت پیچیده، مبهم و فرساینده سیاسی است. این در حالی است که بسیاری از این مهاجران، بهویژه نخبگان علمی و حرفهای، دارای توانمندیهای تحلیلی بهمراتب فراتر از چنین نمادهای سادهشدهای هستند.
عامل محیط میزبان نیز در شکلگیری این پویاییها نقش بسزایی دارد. از آنجایی که بسیاری از کشورهای غربی در تقابل با نظام سیاسی حاکم در ایران قرار دارند، فضای رسانهای و نهادی غالباً به نفع جریانهای خاصی از اپوزیسیون جهتدهی میشود. این حمایتهای خارجی ناخواسته، برخی شخصیتها را به «مرکز ثقل آماده» تبدیل میکند که محل تخلیه ناکامیها، خشمها و سرخوردگیهای شخصی و جمعی ایرانیان خارج از کشور میشود.
- فقدان ارتباط مستمر و شفاف جمهوری اسلامی با شهروندان خارج از کشور، منبع اصلی شناخت ایرانیان از وطن را به رسانههای مخالف منحصر کرده است.
- در روانشناسی سیاسی، این استمرار در معرض یک روایت خاص میتواند منجر به استحالهی ادراکی شود؛ یعنی تغییر تدریجی در چارچوب تفسیر واقعیت که لزوماً آگاهانه نیست.
- رفتار سیاسی این افراد باید با درک ترکیبی از سوگ، خشم، احساس مسئولیت و جستجوی معنا تحلیل شود، نه صرفاً با برچسبزنی اخلاقی.
«قطع ارتباط مؤثر جمهوری اسلامی با شهروندان خارج از کشور باعث شده این گروهها منبع شناخت خود از ایران را عمدتاً از رسانههای مخالف دریافت کنند.»
«حمایت از چهرههایی مانند پهلوی، در بسیاری موارد نه حاصل باور سیاسی عمیق، بلکه مکانیزم روانی جانشینسازی است.»
در نهایت، این وضعیت بیش از آنکه نتیجهی صرف «فریب رسانهای» باشد، محصول شکست نظام حاکم در حفظ پیوند روانی، هویتی و ارتباطی با شهروندان جهانی خود است. در غیاب یک روایت معتبر و ارتباط مؤثر، خلأ معنا با روایتهای ساده و هیجانی پر میشود، که فهم ساختاری این پدیده برای تحلیل آن ضروری است.


