تحلیل زمینههای زیستی و اجتماعی اعتراضات دی ماه 1404
بررسی ریشههای زیستی و اجتماعی اعتراضات خیابانی دی ماه 1404 با تمرکز بر سقوط ارزش ریال، تحریمهای بینالمللی و مفهوم «قفس تحریمی» و احساس محرومیت نسبی.
تحلیل ریشههای اعتراضات 1404: فشار ساختاری و فروپاشی
اعتراضات خیابانی دی ماه 1404 با آغاز اعتصاب بازاریان و کسبه تهران در پی سقوط ارزش ریال و نوسانات نرخ ارز شکل گرفت و به سرعت به استانهای دیگر سرایت کرد. زمینه اولیه این ناآرامیها، افزایش قدرت خرید پایین شهروندان به دلیل تورم بالا و دشواریهای معیشتی بود. با اوجگیری اعتراضات در پی تغییرات ناگهانی در سیاستهای حمایتی ارز و همچنین ورود گروههای مسلح و حامیان خارجی، شدت درگیریها افزایش یافت و خسارات جانی و مالی گستردهای به زیرساختها، نیروهای نظامی و مردم عادی وارد شد. این نوشتار به دنبال ریشهیابی عوامل ساختاری و اجتماعی مؤثر بر این سطح از خشونت است.
تحلیلگران عامل اصلی این شرایط را وضعیت درازمدت سایه تحریمهای بینالمللی میدانند که کشور را در یک «قفس تحریمی» قرار داده است. این قفس، دسترسی روزانه به امتیازات اجتماعی را محدود کرده و در هنگام وقوع شوکهای اقتصادی (مانند افزایش ناگهانی نرخ ارز یا آزادسازی یارانهها)، زمینه را برای تعارضات گسترده میان شهروندان و حاکمیت فراهم میآورد. این چرخه معیوب شامل نارضایتی اجتماعی، سرکوب و کاهش مشروعیت سیاسی است، عاملی که هدف اصلی طراحان تحریم تلقی میشود.
سازوکار زیستی فشار ساختاری مزمن
استعاره «قفس تحریمی» فراتر از یک تشبیه، یک مدل تحلیلی برای فشار ساختاری مزمن است: محیطی بسته با منابع محدود و ناپایدار که منجر به افزایش تنشهای درونگروهی و کاهش همبستگی اجتماعی میشود. این وضعیت حتی در مطالعات زیستی نیز دیده میشود. آزمایشهایی نظیر «جهان 25» کالهوون نشان دادند که در شرایط محصور بودن، تراکم جمعیت و محدودیت منابع، رفتارهای مراقبتی کاهش یافته و خشونت میان اعضای گروه افزایش مییابد، حتی اگر منابع فیزیکی بهطور مطلق تمام نشده باشند. به بیان دیگر، فشار ساختاری و احساس محرومیت میتواند نظم اجتماعی را از درون متلاشی کند.
رابرت ساپولسکی نیز در حوزه علوم اعصاب اجتماعی نشان داد که نااطمینانی مزمن فعالسازی محور HPA و افزایش هورمونهای استرس را به همراه دارد که نتیجه آن افزایش پرخاشگری و تضعیف تنظیم هیجانی در محیطهای غیرقابل ترک است. مطالعات رفتاری تأکید میکنند که پرخاشگری در چنین شرایطی اغلب متوجه اعضای همگروه است، نه عامل بیرونی، که این امر به فرسایش اعتماد و همکاری درونگروهی میانجامد.
- سقوط ارزش ریال و تورم بالا: عامل اصلی تحریک کننده اعتراضات اقتصادی اولیه.
- تحریمهای بینالمللی: ایجادکننده محیط ساختاری بسته و مزمن فشار.
- احساس محرومیت نسبی: شکاف میان انتظارات (رشد یافته توسط رسانهها) و تواناییها، انرژی خشم جمعی را تأمین میکند.
- کاهش سرمایه اجتماعی: افزایش قطبیشدن و تعارضات افقی میان اقشار جامعه.
- تأثیر حمایت خارجی: تسهیل حمایت مالی از دستور کار آسیب فردی و گروهی توسط دولتهای متخاصم.
تد رابرت گار معتقد است که اعتراضات سیاسی نه از فقر مطلق، بلکه از شکاف میان انتظارات و تواناییهای دسترسی به آنها ناشی میشود. احساس محرومیت نسبی در ایران، خشم اجتماعی لازم برای کنش جمعی را فراهم ساخت.
ادامه روند کنونی بدون مداخله مؤثر، حاکمیت را بیاثر کرده و تمامیت ارضی ایران را در معرض خطر هدف اصلی طراحان تنش قرار میدهد: نابودی ساختار سیاسی و تجزیه کشور.
در نهایت، برای عبور از این شرایط بغرنج، حاکمیت باید به سرعت به سوی تشکیل دولت رفاه حرکت کرده و هدف اصلی خود را ارتقای رضایت از زندگی، بازسازی سرمایه اجتماعی و افزایش مجدد مشروعیت سیاسی در میان همه ایرانیان قرار دهد تا همبستگی ملی احیا شود و پتانسیلهای خشونت سیاسی آتی مهار گردد.



