رمان «جادودارها»: مکث در روایت و پلی میان سنت و مدرنیته
رمان «جادودارها» اثر مصطفی جمشیدی، پلی میان رمان مدرن و سنتهای روایی ایرانی برقرار میکند و به جای شتاب در داستان، بر مسئله روایت، افسانه و حافظه تکیه دارد.

رمان «جادودارها»؛ تأملی بر امر روایت
رمان «جادودارها» نوشته مصطفی جمشیدی، اثری برجسته در ادبیات داستانی معاصر ایران است که تلاش میکند جایگاهی متمایز، ورای قالبهای رایج رمان تاریخی یا اجتماعی، برای خود تعریف کند. این کتاب برخلاف بسیاری از آثار، نه به رئالیسم اجتماعی کلاسیک دل بسته است و نه صرفاً گرایش به تجربهگرایی فرمی دارد؛ بلکه تمرکز اصلی آن بر مسئله «روایت، شدن تاریخ، افسانه، حافظه و تاریخِ گفتهشده» است. جمشیدی با این رویکرد متفاوت، رمانی خلق کرده که در آن حرکت داستان کماهمیتتر از لایههای مختلف نقل و گسترش خاطرات است. این اثر با مخاطب خود قراردادی متفاوت میبندد؛ راوی نه قهرمان است و نه دانای کل، بلکه «ناظر» و «کاتب» است که وقایع، افسانهها و نقلها از او عبور میکنند. این ساختار مدرن، آگاهانه به سنتهای کهن روایت ایرانی همچون نقالی و نقل شفاهی متصل میشود.
ویژگیهای ساختاری و سبکی روایت
یکی از مهمترین وجوه تمایز «جادودارها»، اهمیت یافتن روایت بر رخداد است. داستان به شکلی خطی پیش نمیرود تا به یک نتیجه قطعی برسد، بلکه در لایههای متعدد نقل و سفر بسط مییابد و مخاطب را درگیر پرسش میکند، نه پاسخگویی. شخصیت محوری رمان، «صفیخان»، نیز نه قهرمان است و نه ضدقهرمان، بلکه در «مرکز روایت» قرار دارد؛ نقطهای که افسانهها و آدمها گرد او جمع میشوند. این امر رمان را از شخصیتمحوری رایج فاصله داده و به تجربهای تأملی درباره «قدرت»، «حافظه جمعی» و خودِ «روایت» تبدیل میکند.
- مقایسه با ادبیات جهانی: در حالی که ممکن است «امر شگفت» در رمان یادآور آثاری شبیه به آثار گابریل گارسیا مارکز باشد، تفاوت اساسی در منطق روایت است؛ مارکز واقعیت را جادویی میکند، اما جمشیدی «روایت» را، به شکلی آرام و طبیعی که برآمده از سنت افسانه است، جادویی میسازد.
- گفتوگو با سنتهای بومی: در مقایسه با ایتالو کالوینو و علاقه به بازیهای ساختاری، جمشیدی بر «روایتهای تو در تو» تأکید دارد اما آن را به سنتهای بومی و شفاهی پیوند میزند.
- زبان و لحن: زبان رمان، گفتاری کنترلشده و بیتکلف است و لحنی معلق و حیرتزده دارد که از داوری صریح پرهیز میکند.
- فاصله از رئالیسم: در مقایسه با محمود دولتآبادی، که تاریخ از طریق کنش شخصیتها شکل میگیرد، در «جادودارها» تاریخ عمدتاً بهصورت نقل و افسانههای گفتهشده حضور دارد.
- تمایز با تجربهگرایی فرمال: برخلاف هوشنگ گلشیری که زبان را به میدانی مستقل از روایت بدل میکند، در این رمان زبان در خدمت جریان نقل و منطق نقالانه متن باقی میماند.
«جمشیدی نه به تجربهگرایی فرمال صرف نزدیک میشود و نه به رئالیسم اجتماعی کلاسیک؛ بلکه مسیر میانهای را برمیگزیند که به سنتهای روایی ایرانی تکیه دارد.»
طرح روایت در «جادودارها» نیز از رمانهای داستانمحور فاصله میگیرد؛ گرهافکنی اهمیت کمتری دارد و جای خود را به «حرکت دایرهای روایتها» میدهد که گاه بدون نتیجه قطعی رها میمانند و این امر آن را به سنت افسانه نزدیک میکند.
«این اثر، بهجای بازنمایی مستقیم واقعیت یا تقلید از الگوهای جهانی، میکوشد از دل سنتهای روایی ایرانی به پرسشهای مدرن درباره تاریخ و معنا پاسخ دهد.»
در نهایت، «جادودارها» برای مخاطبانی نوشته شده است که رمان را به مثابه «شکل اندیشه» میبینند و حاضرند در لایههای معنا مکث کنند، نه صرفاً به دنبال یک داستان پرکشش باشند. این رمان در جریان آثار تأملی و اندیشهمحور معاصر جای میگیرد.

