مکان ماندگار: نویسنده شدن من مدیون ایسلند است
تجربه هانا کنت نوجوان در ایسلند، از مواجهه با طبیعت خشن تا تشویق یک معلم شاعر، مسیر نویسندگی او را شکل داد و درک عمیقی از فرهنگ ادبی ایسلند به دست آورد.
تأثیر ایسلند بر شکلگیری نویسنده
تجربه نویسنده، هانا کنت، در ایسلند به عنوان یک دانشآموز تبادل نظر، نقطهعطفی حیاتی در تبدیل شدن او به یک نویسنده بود. او در نوجوانی، اشتیاق ذاتی به نوشتن داشت اما تحت تأثیر فشارهای اجتماعی، اعتبار این حرفه را زیر سؤال برده بود. هنگامی که در ۱۶ سالگی به شهر کوچک ماهیگیری سودارکروکور در شمال ایسلند فرستاده شد، با زمستانهای دشوار و بادهای خشن مواجه شد که شبها صدایی مانند فریاد زنانی در تاریکی ایجاد میکرد. این محیط خشن اما زیبا بذر نویسندگی او را کاشت؛ او شروع به نوشتن کرد تا خود را در این مکان جدید درک کند و همزمان «خشونت و زیبایی ایسلند» را به تصویر بکشد.
مواجهه با محیط و انزوا
زندگی در سودارکروکور، محاصرهشده با کوه، دریا و دره، تجربهای چالشبرانگیز بود. بادهای قطبی به قدری قوی بودند که او را به داخل توده برفی پرتاب میکردند. این احساس «بیگانگی» در مدرسه با وجود تلاش برای سازگاری، او را به سمت نوشتن سوق داد. او هر شب در خلوت اتاقش، آنچه را که میدید – کلاغهای در حال چرخیدن، انعکاس کوهها در آبدره – به کلمات تبدیل میکرد. این فرایند نوشتن به او کمک کرد تا از تنهایی خود فاصله بگیرد و ارتباطی با محیط اطرافش برقرار سازد.
نقش معلم و رسمیت بخشیدن به هنر
نقطه عطف اصلی زمانی رخ داد که معلم زبان ایسلندی او، گِیرلاوگور، او را در حال نوشتن یک شعر در حاشیه دفتر مدرسهاش دید. به جای سرزنش، گِیرلاوگور دفترچه او را خواند و با جدیت و بدون هیچگونه تحقیری، دفترچهای از اشعار طبیعت ایسلندی را به او هدیه داد با این نوشته: «برای هانا، از یک شاعر به یک شاعر دیگر». این تأیید غیرمنتظره، به خصوص در فرهنگی که ظاهراً قدردان ادبیات بود، اعتماد به نفس هانا را تقویت کرد. گِیرلاوگور به او گفت: «ادامه بده، و روزی منتشر خواهی شد.»
- نوشتن به هანა کمک کرد تا با انزوای ناشی از حضور در یک فرهنگ ناآشنا مقابله کند.
- او در آنجا با خشونتی که همراه با زیبایی منحصر به فرد ایسلند بود، روبرو شد و آن را سوژه کار خود قرار داد.
- تأیید معلمش، گِیرلاوگور، باعث شد که هانا ارزش واقعی نویسندگی به عنوان یک حرفه را باور کند.
- او کشف کرد که ایسلند فرهنگی با احترام عمیق به نویسندگان دارد؛ «یک نفر از هر ۱۰ نفر» در طول عمر خود کتابی منتشر میکنند.
- خواندن آثاری مانند «مردم مستقل» هالدور لاکسنس و حماسههای ایسلندی، عمق سنت ادبی آنجا را نشان داد.
«من نوشتم تا خودم را در این مکان جدید بفهمم. من نوشتم تا ایسلند، خشونت و زیباییش را بفهمم.»
گِیرلاوگور به او گفت: «ادامه بده. اَفلام (Áfram)؟» که به معنی «به پیش» و «ادامه بده» است.
تجربه حضور در ایسلند، بهویژه احترامی که دورادور به ادبیات دیده میشد، تردیدهای هانا در مورد ارزش نوشتن را زدود. او مجدداً اطمینان یافت که نوشتن یک مسیر معتبر برای زندگی است. ایسلند، با بادهای حساس و کوههای صورتیاش، به منبع الهام دائمی او تبدیل شد.

