حقوق کودکان؛ حلقه فراموششده امنیت اجتماعی و ریشههای خشونت
بررسی اینکه خشونت و بزهکاری محصول سالها نادیدهگرفتهشدن نیازهای اساسی کودک و شکست ساختارها در حمایت روانی و اجتماعی است و حقوق کودک محور پیشگیری است.
حقوق کودکان و ریشههای اجتماعی خشونت
خشونت عریان و بزهکاری خشن، برخلاف تصورات سادهانگارانه، محصول ناگهانی یک “تصمیم شیطانی” نیست؛ بلکه نتیجه سالها انباشت بلاتکلیفی، بیتوجهی و شکست در پاسخگویی به نیازهای بنیادین کودکان شکل میگیرد. علوم مختلف، از جرمشناسی تحولی تا حقوق بینالملل کودک، تأکید میکنند که بسیاری از بزهکاران خشن، پیش از هر چیز، کودکانی رهاشده در نظمی بیاعتنا بودهاند. در این دیدگاه، بزهکاری نشانهای از اختلال در رابطه میان کودک و جامعه است. جامعهای که نتواند امنیت عاطفی و امکان رشد را برای کودکانش تضمین کند، ناخواسته بذر خشونتهای آینده را میکارد. از این رو، پیشگیری از بزهکاری باید ذیل سیاستهای حمایتی و حقوق بشری تعریف شود و کودکِ در معرض خطر باید به عنوان دارنده حق دیده شود، نه “تهدید بالقوه”. نادیده گرفتن این حق، هزینههای سنگینی در آینده تحمیل خواهد کرد.
نخستین لایه این بحران به ناتوانی ساختارها در شناسایی زودهنگام کودکان آسیبپذیر، ناشی از فقر، خشونت خانگی، و تبعیض اجتماعی بازمیگردد. کودک در چنین محیطی یاد میگیرد که جهان ناامن است و بقا نیازمند واکنشهای دفاعی خشن است. نظامهایی که منتظر وقوع جرم میمانند، تمام مراحل فروپاشی تدریجی را نادیده گرفتهاند. لایه دوم، مسئله سلامت روان کودک است؛ اختلالات هیجانی درماننشده و تروماهی مزمن از قویترین پیشبینیکنندههای خشونت در سالهای بعد هستند. بیتوجهی به سلامت روان، صرفهجویی نیست، بلکه انتقال هزینه با بهره سنگین به آینده است.
نقش مدرسه و نظام عدالت در شکلدهی به آینده
مدرسه به عنوان اولین میدان تجربه عدالت یا بیعدالتی، نقشی حیاتی دارد. مدرسهای که صرفاً بر انضباط تأکید کرده و از دیدن رنجهای پنهان کودکان عاجز باشد، به بازتولید خشم کمک میکند. بسیاری از کودکانی که به رفتارهای پرخطر روی میآورند، پیشتر در مدرسه “نامرئی” بودهاند. علاوه بر این، برخورد نظام عدالت با خطاهای اولیه کودکان و نوجوانان بسیار کلیدی است؛ پاسخهای تنبیهی زودهنگام، هویت بزهکارانه را تثبیت میکنند، در حالی که رویکردهای ترمیمی شانس خروج از چرخه خشونت را افزایش میدهند.
- فقر مزمن، خشونت خانگی و تبعیض، عواملی هستند که شخصیت کودک را شکل داده و او را برای واکنشهای خشن آماده میکنند.
- بیتوجهی به سلامت روان کودکان، ذخیره کردن هزینههای اجتماعی و امنیتی برای آینده است.
- واکنشهای تنبیهی نظام عدالت به خطاهای اولیه، اغلب موجب تثبیت هویت بزهکارانه در نوجوانان میشود.
- حذف فضاهای امن فرهنگی، ورزشی و اجتماعی در دوران بحران، کانالهای تخلیه سالم خشم و ناامیدی را میبندد.
- نسل جوان به دلیل فقدان مسیرهای معتبر کنشگری مسالمتآمیز، به سمت کنشهای رادیکالتر سوق داده میشود.
«کودک در چنین شرایطی یاد میگیرد که جهان، جایی ناامن و بیقاعده است و بقا، نیازمند واکنشهای دفاعی خشن است.»
«پرسش اساسی این نیست که چگونه با کودکان “مسئلهدار” برخورد کنیم؛ پرسش این است که چه سازوکارهایی جامعه را به نقطهای رسانده که کودکی، اعتراض پرهزینه را تنها راه بیان خود میبیند.»
در نهایت، خشونت کودکان شاخصی از کیفیت حکمرانی و میزان احترام به کرامت انسانی در یک جامعه است. هرجا کودکی بهموقع دیده نشده، خشونت به زبان جایگزین او تبدیل شده است. پیشگیری واقعی با سرمایهگذاری بر اعتماد، حمایت و امکان اثرگذاری نسلهای جوان میسر میشود و حقوق کودک باید معیار سنجش بلوغ اخلاقی جامعه قرار گیرد.

