تحلیل فیلم «سقف»: درام درونی امیدبخش در فرمی محافظهکار
بررسی فیلم «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی؛ قصهای متمرکز بر مفاهیم تحقیر و عزت خانواده در بستری دراماتیک، اما با رویکردی کمریسک در فرم سینمایی.
چالشهای فرمی در سینمای ابراهیم امینی با فیلم «سقف»
فیلم سینمایی «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی و نویسندگی علی محمد حسامفر، دومین تجربه کارگردانی امینی است که در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این اثر یک ملودرام خانوادگی است که ریشههای داستانی خود را در پسزمینه داستانی مرتبط با جنگ ۱۲ روزه مییابد و به مضامین عمیق «تحقیر» و «عزت» در ساختار خانواده میپردازد. این فیلم با بازیگرانی چون سام درخشانی، فریبا نادری، بیژن بنفشهخواه و گیتی قاسمی، بر اهمیت خانواده به عنوان یک نهاد حفظکننده امید تأکید دارد.
ساختار روایی «سقف» بر پایه درام مبتنی بر موقعیت بنا شده است، نه حوادث پرتلاطم. این رویکرد، که در آثار امینی مسبوق به سابقه است، بر فشار تدریجی یک وضعیت تمرکز دارد؛ جایی که انتخابهای شخصیتها هزینهبر بوده و تعلیق از “چه انتخابی میکند؟” نشأت میگیرد تا “چه اتفاقی میافتد؟”. این سبک نویسندگی سبب شده است که تمرکز اصلی بر درام درونی شخصیتها و تغییرات بنیادین درونی آنها باشد، حتی اگر بیرونیترین وقایع ساده به نظر آیند. این شخصیتمحوری بهخوبی با میزانسن کنترلشدهای که امینی انتخاب کرده هماهنگ است؛ میزانسنی با قاببندیهای ساده، حرکتهای حداقلی دوربین، و پرهیز از هرگونه تاکید نمایشی اغراقآمیز.
محوریت عزت و عبور از تحقیر
مسئله اصلی فیلم «سقف» به نظر میرسد، مفهوم تحقیر است که شخصیت اصلی و خانوادهاش باید از آن عبور کنند تا به عزت جمعی دست یابند و پیوند خانوادگی حفظ شود. فیلم با نمایش ویرانی اولیه سقف یک خانواده و خروج از پایتخت (که احتمالا حس همذاتپنداری مخاطب را برمیانگیزد)، بار سنگین حفظ آبرو را بر دوش پدر خانواده میگذارد. نکته قابل توجه در شخصیتپردازی امینی این است که او شخصیت منفی مطلق خلق نمیکند و قهرمان نیز فارغ از نقص نیست؛ این نگاه که موقعیت را قبل از قضاوت میچیند، موجب شده تا بازیگرانی مانند سام درخشانی، که بیشتر با نقشهای کمدی شناخته میشوند، بتوانند ترکیبی ظریف از ضعف و پایداری را به نمایش بگذارند. پایان فیلم با تزریق نور امید پس از ویرانی، تثبیتکننده جایگاه خانواده است.
- داستان بر پایهی موقعیتها شکل گرفته و نه پیچشهای پرحادثه.
- هدف اصلی، انتقال تحقیر به عزت جمعی در چارچوب خانواده است.
- میزانسن کنترلشده و دوربین عمدتاً در خدمت مشاهده واکنشهاست.
- پایان فیلم، با وجود مشکلات، فضایی امیدوارانه دارد.
- کارگردانی در فرم، محتاط و کمریسک بوده و از بهچالش کشیدن روایت با تصویر پرهیز کرده است.
“درام درونی یعنی داستان تغییری که شاید هیچکس جز خودِ شخصیت دلیلش را نفهمد اما بدون آن، هیچ چیز واقعاً اتفاق نیفتاده است.”
“لحن سینمایی امینی بیشتر از متن میآید تا از تصویر و این برای فیلمسازی که میخواهد در کارگردانی ماندگار شود، یک ضعف جدی است.”
نقطه ضعف اصلی فیلم در فرم فیلمسازی ابراهیم امینی دیده میشود. این فیلمساز دقیق، به دلیل تسلط بیش از حد نویسندهاش بر کارگردانی، فرمی محافظهکارانه و کمریسک را دنبال میکند. قاببندیها کارکردی و نه خلاقانه هستند و حرکت دوربین تنها در حد ضرورت انجام میشود. در حالی که سینما گاهی نیاز به جلو زدن تصویر از متن دارد، در «سقف» همه چیز منطقی و کنترلشده است و همین امر از شکلگیری لحظات غیرمنتظره و شگفتی بصری جلوگیری میکند. پیشبینی میشود که اگر امینی جسارت به خرج دهد و به تصویر اجازه دهد گاهی علیه فیلمنامه شورش کند، سینمای او به مراتب جدیتر و ماندگارتر خواهد شد.

