همدلی بهجای قضاوت؛ محافظهکاری زیباییشناختی در «قایقسواری در تهران»
بررسی فیلم «قایقسواری در تهران» به عنوان اثری که بهجای تلخی و سیاستزدگی، بر نرمخویی و سانتیمانتالیسم حسابشده تمرکز دارد و تهران را شهری قابل تحمل تصویر میکند.
تحلیل محافظهکاری زیباییشناختی در «قایقسواری در تهران»
فیلم «قایقسواری در تهران» به کارگردانی رسول صدرعاملی، رویکردی متفاوت در نمایش زندگی شهری و روابط انسانی اتخاذ کرده است. نویسنده یادداشت، محمدصالح حجتالاسلامی، معتقد است که این فیلم از ابتدا هدف خود را آزار ندادن تماشاگر و عدم تمرکز بر زخمها قرار داده است. روایت فیلم بر یک روز نسبتاً دلنشین در شهر تهران متمرکز است که با سوءتفاهمها، خاطرات و بازگشت عشق قدیمی پیش میرود و بهجای تعمیق در گرههای دراماتیک، بر حس و احساسات تکیه دارد. این فیلم روان و خوشریتم است، اما مشکل دقیقاً از میزان «کم نگذاشتن» در سطح احساسی آغاز میشود.
فیلم، تهران را به عنوان پسزمینهای امن و قابل تحمل به تصویر میکشد؛ جایی که پیچیدهترین روابط، نهایتاً در محدودهای امن حلوفصل میشوند. مادر و دختر، گذشته و حال، همه در مسیری قرار میگیرند که تماشاگر را وادار به قضاوت جدی نمیکند. این انتخاب، یک ترجیح آگاهانه است، نه ناشی از ناتوانی. روایت میداند کجا باید متوقف شود و بهجای بیرون کشیدن تنش از موقعیتها، آنها را با نرمی مدیریت میکند. حتی در مواجهه با مفاهیمی چون فاصله سنی یا سردرگمی نسلی، فیلم ترجیح میدهد مسائل را در سطحی انسانی نگه دارد، نه در سطحی که مستلزم موضعگیری اخلاقی صریح باشد. حاصل این رویکرد، فیلمی است که همه چیز را درک میکند اما تغییر دادن را ترجیح نمیدهد.
- انتخاب آگاهانه فیلم، جایگزین کردن قضاوت با همدلی و پرسش با حس است.
- «نرمخویی» و «سانتیمانتالیسم حسابشده» از ویژگیهای اصلی زیباییشناختی فیلم به شمار میروند.
- تهران در این فیلم، شهری است که مقاومت کمی در برابر عبور بیدردسر تماشاگر از کنار مسائل دارد.
- مشکل فیلم در این است که انگار از «دوستداشتنی نبودن» یا مکدر کردن حس تماشاگر هراس دارد.
- این اثر تلاش میکند پاسخی برای مخاطبی باشد که از سینمای شهری، مکانی برای «نفس کشیدن» میخواهد.
“محافظهکاریاش هم نه از جنس سانسور، که از جنس انتخاب زیباییشناختی است: جایگزین کردن قضاوت با همدلی و جایگزین کردن پرسش با حس.”
“سینمایی که بلد است همدل باشد، اما کمتر تمایل دارد درگیر شود؛ سینمایی که شهر را دوست دارد، اما ترجیح میدهد با آن درگیر نشود.”
در نهایت، «قایقسواری در تهران» فیلم بدی نیست و احتمالاً مخاطب عام را همراه خود خواهد کرد، زیرا به خوبی دیده میشود. اما نقد اصلی بر آن، نگرانی از گرایش سینمایی است که شهر را صرفاً «قابل تحمل» میخواهد. این سینما تعارضات را مدیریت میکند و از ورود به عمق تناقضات شهر که میتواند آرامش روایت را به هم بزند، پرهیز میکند. فیلم بهجای پارو زدن در آبهای متلاطم شهر، قایق احساسات را در مسیر امن رها میکند.



