هنر ظریف کمدی هولوکاست: از مرغ تکهای و نقزدن تا شوخی با تاریخ تاریک
چگونه نسل جدیدی از بازماندگان هولوکاست از طنز برای مالکیت داستانهای خانوادگی و تضادهای انسانی در دل وقایع تاریک استفاده میکنند، با نگاهی به تجربیات یک نویسنده رمان گرافیک.
هنر ظریف کمدی در روایت هولوکاست
پرداختن به یکی از تاریکترین وحشتهای قرن بیستم از طریق طنز، امری بسیار پرمخاطره است. با این حال، نسل جدیدی از بازماندگان و نوادگان آنها در حال بازپسگیری روایتهای خانوادگی خود هستند و برای تجلی کاستیها و ویژگیهای انسانی در این داستانهای سنگین، فضایی را ایجاد کردهاند. نویسندگان و فیلمسازان نسل سوم، مانند آسترید گلداسمیت (نویسنده رمان گرافیک The Crystal Vase) و جسی آیزنبرگ (کارگردان A Real Pain)، به جای پیروی از یک روایت صرفاً غمانگیز، از طنز یهودی سنتی که قدمتی چند صد ساله دارد و تحت تأثیر هولوکاست تقریباً در فرهنگ آلمان نابود شد، بهره میبرند.
این رویکرد جدید بیانگر این دیدگاه است که تاریخ را میتوان همزمان با احترام عمیق و لحنی کنایهآمیز و گاهی تجاوزآمیز تجربه کرد و به تصویر کشید. این تعارض در آثار هنری مشهود است؛ برای مثال در فیلمی مانند “A Real Pain”، تضاد میان احترام به تاریخ و نیاز به تجربه بدنی آن از طریق کمدی شیطنتآمیز شخصیتها نشان داده میشود. آیزنبرگ این موضوع را چنین خلاصه میکند: “نسل اول خانه را میسازد. نسل دوم در خانه زندگی میکند. نسل سوم آن را به آتش میکشد.” این امر نشاندهنده فاصلهای انتقادی است که نسل سوم نسبت به تجربه زیسته نسل اول دارد، فاصلهای که به آنها اجازه میدهد همزمان با پذیرش درد، با جنبههای نامتعارف و حتی مضحک زندگی بازماندگان نیز شوخی کنند.
بازپسگیری روایت و مواجهه با میراث غیرمنتظره
روایت شخصی گلداسمیت از مادربزرگ یهودی-آلمانیاش، گیزلا، نمونهای محوری است. گیزلا فردی سختگیر بود که حتی از تحقیر دیگران برای شوخیهای خود لذت میبرد. خاطراتی مانند امتناع پدر گلداسمیت از خوردن گوشت چرخکرده مانده و انتقام مادربزرگ برای دو دهه، نشاندهنده ویژگیهای انسانی غیرمنتظرهای است که در پس تاریخچه هولوکاست مدفون شدهاند. هنگامی که گلداسمیت سعی کرد کتابی صرفاً تکریمآمیز درباره زندگی گیزلا بنویسد، متوجه شد که تضادهای خانوادگی پس از مرگ او طغیان کرده است؛ از قاچاق نقرههای خانواده در لباس زیر تا اختلافات بر سر قالیچههای کپکزده. این تجارب پرتنشی بود که نشان داد تنها راه روایت صادقانه، در آغوش کشیدن طنز در کنار تراژدی است.
- نسل سوم بازماندگان اغلب با استفاده از طنز به عنوان حالت پیشفرض ارائه، فاصله طنزآلود خود را نسبت به سوژههای دشوار حفظ میکنند.
- آثاری مانند “Maus” آرت اسپیگلمن نیز در ابتدا به دلیل استفاده از کمیک و لحن خندهدار، با محکومیتهایی در اسرائیل مواجه شد، هرچند بعداً جایزه پولیتزر گرفت.
- این نسل از داستانسراییهای یهودیان دیاسپورا، از طنز خودتقدیری برای دسترسی به روایتی پیچیده استفاده میکنند.
- در فیلمی مانند “Treasure”، بحثها و جروبحثهای مستمر میان دختر و پدر بازمانده آشویتس، لحظات سنگین فیلم را تعدیل میکند.
- تجربه غوطهور شدن در مکانهای تاریخی، مانند اقامت در آپارتمانی متروکه که زمانی متعلق به دانشمندی بود که برای نازیها تسلیحات شیمیایی میساخت، از طریق طنز تلخ بیان میشود.
گلداسمیت میگوید: “حس طنز در اینجا یک حائل نیست، بلکه یک دروازه است: اجازه دسترسی به روایت را میدهد.”
جسی آیزنبرگ معتقد است: “یک فیلم میتواند همزمان احترام زیادی به تاریخ داشته باشد و لحنی کنایهآمیز و گاهی تجاوزآمیز خلق کند، زیرا این روشی کامل و صادقانه است که من تاریخ را تجربه میکنم.”
در نهایت، این موج جدید نشان میدهد که نسل سوم در حال مالکیت بر تاریخ خانوادگی خود هستند، نتایج خود را استخراج میکنند و برای طنز ویژگیهای انسانی، حتی در تاریکترین داستانها، فضا باز میکنند. این کمدی، ابزاری برای فرار نیست، بلکه روشی برای نزدیک شدن به حقیقتهای چندوجهی است که از بازماندگان به ارث رسیدهاند.

